السيد محمد حسين الطهراني

97

معاد شناسى (فارسى)

بيشتر شود به همان ميزان محبّت به آن بيشتر و دلبستگى به آن شديدتر و دل كندن از آن ناهموارتر است . با اين خصوصيّات اگر به كسى بگويند : يك سال ديگر مىميرى يا مثلًا ده سال ديگر مىميرى ، دنيا در چشم او تاريك مىشود ؛ گوئى تمام عذاب‌ها را بر او وارد كرده و كوه‌ها را بر سر او خراب مىنمايند . مؤمن بواسطهء ربط با خداوند هيچ نگرانى از مرگ ندارد امّا اگر به مؤمن كه ربط با خداى خود پيدا كرده و در اثر تهذيب نفس و تزكيهء اخلاق به مدينهء فاضله رسيده ، و از ظاهر عالم غرور به باطن دار خلود هجرت كرده ، و با موجودات عالم تجرّد و معنى به علّت عبوديّت خدا مربوط گشته ، و در اطاعت فرمان خدا در صيقل زدن نفس امّارهء بسوء با گذشت و ايثار و انفاق و اطعام و جهاد و صلاة و صيام و انصاف با خلق و احسان و دستگيرى از مستمندان و غيره كوتاهى نكرده است ؛ اگر بگويند : در يك روز ديگر يا مثلًا در يك ساعت ديگر مىميرى در پاسخ مىگويد : الحمد للّه ، از اينجا رخت بر مىبندم به مُلك خلود ، و از غرور به عالم ابديّت ، و از سراچهء حدود به عوالم لا يتناهَى ، و از خارج حرم به داخل حرم لقاء احرام مىبندم و جان خود را در قدم محبوب ازلى فدا مىكنم . اين جان عاريت كه به حافظ سپرده دوست * روزى رخش ببينم و تسليم وى كنم روزها حرف من اينست و همه شب سخنم * كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم